دوربین دیجیتال جدید ویژه کاربران نیمهحرفهای | |||
| |||
| |||
| |||
به گزارش فارس به نقل از گیزمودو، این دوربین به حسگر 10 مگاپیکسلی CMOS مجهز شده است و با دارا بودن فناوری Schneider-Kreuznach امکان 15x زوم را برای کاربران فراهم میکند. لنز واید این دوربین 28 میلیمتر است و تصاویر را با کیفیت 720 پیکسل و با سرعت 30 فریم در ثانیه تهیه میکند. این دوربین به حسگرهای هوشمندی مجهز شده است که اگر فرد مورد نظر شما در حال چشمک زدن باشد، از او عکسبرداری نمیکند. دوربین جدید که به فناوری تثبیت تصاویر در حرکت مجهز شده است و قابلیت شناسایی صورت اشخاص را دارد، هماکنون با قیمت 95/349 دلار در بازار آمریکا فروخته میشود و به زودی وارد بازارهای جهانی خواهد شد. | |||
|
۶۰ درصد کاربران تفاوت نتبوک و نوتبوک را نمیدانند | |||
| |||
| |||
| |||
به گزارش فارس به نقل از سینت، بر اساس این بررسی که در مرکز تحقیقاتی NPD Group انجام شده است، تنها 58 درصد کاربرانی که نتبوک را بهجای نوتبوک خریداری میکنند، اعلام کردهاند که از خرید خود راضی هستند. در مقابل، 70 درصد کاربرانی که نتبوک را به عنوان اولین رایانه قابلحمل خود خریداری میکنند، از این محصول احساس رضایت کردهاند. شرکت NPD در این بررسی به میزان نارضایتی کاربرانی که نتبوک و قابلیتهایش آنها را با اشتباه مواجه کرده نیز اشاره کرده است. طبق آمارها، 60 درصد کاربرانی که نتبوک را بهجای نوتبوک خریداری میکنند بر این باورند که هر دو دستگاه یک قابلیت را دارد. به طور کلی نتبوکها کوچکتر، ارزانتر و ضعیفتر از نوتبوکهایی هستند که از چند سال قبل در بازار موجود بود. برای افرادی که در این تحقیق شرکت کردند، کارایی و قابلحمل بودن، دو عامل اصلی در تصمیمگیری برای خرید نتبوک یا نوتبوک محسوب میشود. حدود 65 درصد جوانان 18 تا 24 سالی که در این تحقیق شرکت کردند، با تصور "کارایی بهتر " یک نتبوک را خریداری کردهاند. اما در این میان، 27 اظهار داشتهاند که نتبوک آنها بهتر از حد انتظاراتشان بوده است. شرکت NPD همچنین از کاربران پرسیده است که کدام یک از عوامل "قیمت " و "قابلحمل بودن " برای خرید یک نتبوک تاثیرگذار است. حدود 60 درصد افراد در پاسخ به این سوال، قابلحمل بودن این محصولات را برگزیدهاند و 40 درصد به قیمت ارزانتر آنها نسبت به نوتبوکها اشاره کردهاند. در این میان، 60 درصد کاربران اظهار داشتهاند که پس از خرید یک نتبوک، هرگز آن را از منزل بیرون نیاوردهاند و بر این اساس، قابلیت حمل و نقل آسان این دستگاه برای آنها چندان مفید نبوده است. | |||
|
بخشی از امروز من : تماشای فیلم
فیلم دیگه : « شارلاتان» خیلی مزخرف بود. (فریدون جیرانی حق داشت اونقدر در برابر حرفا و گیشه پر از پول فیلم های حسین فرح بخش جبهه می گرفت و اونو متهم به ساده انگاشتن مخاطب می کرد.)
۳. فیلم محصول هدایت فیلم و سال ۸۴: « کافه ستاره»
سه اپیزود که زنجیره وار ماجرایی رو تعریف می کنن. داستان ها به نام زنان یعنی « فریبا» «سالومه» و « ملوک » است اما فیلم که جلو می ره نقش مردها برای تعریف این سه زن پررنگ تر می شه . اپیزود آخر که درباره دختر مجردی که سالهای آخر جوانی اش رو سپری می کنه( با بازی بسیار خوب رویا تیموریان ) بعض روایت رو می شکند یعنی اصلا اینجاست که اگه تماشاگر کمی از سرنوشت و کارهای دیگران در دو اپیزود قبلی سردرگم شده بعض می کنه بعضش می شکنه و حتی بالاخره خنده های فیلم اصلا در همین اپیزوده.
خلاصه اگه فیلم رو قبلا دیدید که چه بهتر اگر ندید وقتتونو تلف نمی کنه می ارزه.
آلبرشت دورر: پدر چاپی گرافیک جهان
![]()
ششم آوریل، برابر است با چهارصد و هشتاد و دومین سالمرگ آلبرشت دورر، طراح آلمانی است. دورر در زمینه باسمهسازی (برای چاپ) ملاک و مبنایی بنیان گذارد که در آن زمان در سراسر اروپا موجب دگرگونی شد.
![]()
قلعه حیوانات اثر جورج اورول
خوشحالم که این داستان رو از روی ورق کاغذ خوندم متشکرم از کسی که اینو بهم داد چون واقعا اصلا دلم نمی خواست که از روی مانیتور بخونم خب خیلی کتابهای دیگه هستند که از شاید دو سه سال قبل نصفه نیمه خوندمشون البته از روی مانیتور می دونید که خسته کننده و در هر حالتی هم نمی شه اما با این حال کتابایی هم بوده اند که از روی مانیتور خوندمشون و البته رمان بودن (توجه کنید که صفحات رمان زیاده) مثل رمان « راز داوینچی» (دوس ندارم راجع به این کتاب حرف بزنم چون همش القائات و یه سری کاشت احساسهای آرمانی و بزرگ بینی قومی خاص! به رغم کم جمعیت بودنشون است)
حالا در مورد قلعه حیوانات چی بگم همونه که به نظر اورول رسیده خب حتما درسته چون می دونید که یه سیاستمداره و خصوصا انگلیسیه و ... التبه دنیا تا بوده همین طور بوده .
اگه « قلعه حیوانات » رو نخوندین بخونید تصویر دنیایی که اورول می دید در همه دورانها.
یه داستان هم از بورخس خوندم که داستانهای زیباتر از اون هم به این سبک خوندم فقط اسمشو میگم :
« حافظه شکسپیر »
( اگه کتابا و نوشته های پائولو کوئیلو رو دوس دارید یعنی واقعا اونو یه جوری می دونید! خب این کتابا و کتاب بالایی به یه سبک نوشته شده اند از نظر متافیزیک منظورمه!)
ذائقه کتاب خوندم کمی فقط کمی با ده سال قبل تفاوت کرده .
اون زمان کتابایی مثل نوشته های کوئیلو و بورخس و کاستاندرا رو می خوندم.
با گذشت زمان همچنان عاشق نوشته ها و سبک سورئالیستی مارکزم.واقعیتی غیرحقیقی
قضاوت در خانه و « محاکمه در خیابان »
این فیلم رو کاملا دو تکه دیدم یعنی سی دی دوم رو چند روز بعد از سی دی اول دیدم. تا اینجا که اتفاق مهمی نیست چون ماجرا یادم هست اما اون چیزی که نمی فمهم حضور دو « ستاره (فروتن و نیکی کریمی) » اصلا برای چیه ؟ حتی نبودشون از قصه چیزی کم نمی کنه . نمی دونم شاید کیمیایی می خواسته بگه بعضی چیزا به دک و پز آدما نیست به وجودشونه. باید فیلمو دوباره ببینم.
یه چیز دیگه که خیلی هم خودشو بدجور نشون می ده تو این فیلم همون حس و حال آدمای « فیلم فارسی» است . درسته که نماها و لوکیشن و ابزار و تکنولوژی همه جای فیلم هست اما حرف زدن تقریبا همه بازیگرای فیلم قدیمی و کهنه است یعنی واقعا مثل حرف زدن تو فیلمها اونم فیلمهای قبل از انقلاب که عشق دفاع از ناموس داشتن (واژه ناموس لاتین است نه فارسی) بیشتر شبیه اینه که بازیگر داره با خودش حرف می زنه تا با بازیگر مقابلش. شاید داره خواب می بینه شاید داره شعر میگه. به راستی که انگار اون آدما کولاز (تکه چسبانی) شده اند به دوران حاضر انگار با این روزگار و اداهاش بیگانه اند و ناراضی از تغییر همه چیز حتی بی شرمی و بی حیایی و بی شرفی مد شده. ( حامد بهداد تو فیلم نقش دوست پولاد کیمیایی که نقش اوله رو داره و تو گفتگویی که بینشون درمی گیره می گه انگار دوباره داره ناموس پرستی مد می شه ما چیکار کنیم که از این مد نمی افتمی؟!)
سریال «۲۴» به آخر خط رسید
| ||
| ||
خبرآنلاین - تولید مجموعه تلویزیونی «24» با بازی کیفر ساترلند به نقش جک بائر، مامور واحد ضد تروریستی در فصل هشتم متوقف میشود. شبکه فاکس روز جمعه اعلام کرد این سریال 24 مه (سوم خرداد) با پخش آخرین اپیزود فصل هشت به پایان میرسد. ساترلند در بیانیهای اعلام کرد: «بازیگران و دیگر عوامل «24» همیشه میخواستند این سریال در اوج به پایان برسد. بنابراین این تصمیم که فصل هشت آخرین کار ما باشد مورد توافق همه بود.» او همچنین از تولید نسخه سینمایی «24» خبر داد. این مجموعه تلویزیونی اولین بار ششم نوامبر 2001 پخش شد. «24» تاکنون 68 بار نامزد دریافت جوایز امی، معادل تلویزیونی اسکار بوده و ساترلند سال 2006 برنده جایزه امی بهترین بازیگر مرد شد. این مجموعه همچنین سال 2004 جایزه گلدن گلوب بهترین مجموعه تلویزیونی درام را برد و چهار بار دیگر نیز نامزد دریافت جایزه این بخش بوده است. ساترلند هم سال 2002 جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد یک مجموعه تلویزیونی درام را دریافت کرد و چهار بار دیگر نیز نامزد دریافت این جایزه بوده است. داستان «24» در زمان واقعی اتفاق میافتد. به این ترتیب که هر دقیقه از سریال یک دقیقه از زندگی شخصیتهای داستان را شامل میشود. مدت زمان پخش آگهیهای بازرگانی هنگام پخش مجموعه در داستان اصلی لحاظ میشود. وقایع هر فصل در 24 اپیزود و در مجموع 24 ساعت روی میدهد. به این شکل هر اپیزود یک ساعت از داستان را دربرمیگیرد. داستان شش فصل اول «24» در لس آنجلس و حومه آن روی میدهد. پس از وقفه یک ساله در تولید سریال که اعتصاب نویسندگان آمریکا عامل آن بود، داستان فصل هفتم به آفریقا و واشینگتن دی. سی. منتقل شد. اتفاقات فصل هشتم در نیویورک روی میدهد و جک بائر باید با یک حمله تروریستی به این شهر مقابله کند. یکی از ویژگیهای مجموعه تلویزیونی «24» تغییر بازیگران اصلی آن در هر فصل است. تنها استثناء کیفر ساترلند است که در تمام اپیزودهای این سریال نقشآفرینی کرده است. «24» در حال حاضر به لحاظ تعداد اپیزودها پس از سریال «ماموریت: غیر ممکن» طولانیترین سریال جاسوسی آمریکاست و از نظر ادامهدار بودن هم پس از مجموعه «انتقامجویان» در رده دوم قرار دارد. این سریال در پایان فصل هشتم با 194 اپیزود به لحاظ تعداد اپیزود و ادامهدار بودن، رکورد دو سریال «ماموریت: غیر ممکن» و «انتقامجویان» را میشکند. |
این ای میل مناسبتی رو گذاشتم تا بیشتر لبخند بزنیم.
قصیده ی نوروز در یک طنــز نـــوروزی

با پیدا شدن سر وکله ی حاجی فیروز؛ و به فراموشی سپردن خاطرات دیروز؛ و لبخند زدن به عمو نوروز؛ و اومدن بهار و مهیا شدن سور و سات عید نـــوروز؛ و دور هم جمع شدن کوچیک و بزرگ فامیل و عید دیدنی های پر شور؛ بالاخره بساط میوه و شیرینی و آجیل و انواع تنقلات به راهه الی الخصوص ریخت و پاش ماچ و بوسه هایی که پیش درآمد هر دید و بازدید و عیددیدنیه تا جایی که اگه ماچ ندی عیدی هم نمی گیری و اگه بوس نکنی دید وبازدیدت عیـــدانه تلقی نمیشه!
خلاصه ببخشید و بگذرید از این حرفای صد تا یه غازی که از من شنیدید
چون همونطوری که میدونید من چندون بیان طنزآلودی ندارم و صد البته در مقابل دوستان عزیز و هنرمندی که دستی بر آتش هنر شعر و طنز دارند بنده دستم از چاره کوتاهه! ولی بهتون مژده بدم که در این ایمیل که ارتباط داره با عیــد و بهــار و از اینجور چیزهای خوب، شعر زیبایی رو براتون انتخاب کردم که از افاضات "بوالفضول الشعرا" که از طنزپردازان مطرح کشورمون هستند و بیان بسیار شیوایی هم در این مقوله دارند، توصیه میکنم فرصت خوندنش رو از دست ندید و اقلا اونطور نخندید که دل درد و سکسکه رو بدنبال داشته باشه ... ![]()
نوبهــــــــار آمـــد و آورد گــــل و یاسمنـــا |
خرج این عیــــــد در آورد همی دخـل منا! |
|
|
پیشتـــــر زانکـــه رسد کوکبه ی مهمانان | نشد اینکــه بگریزیم بــــه دشت و دمنـا |
|
|
تــــــا بجنبیم، یهـــــو بر سرمـان شد آوار | خیلی ازپیر و جوان، خـرد وکلان، مرد و زنا |
|
|
تــــو نگـو بهر چنین یورش سختی قبلاً | کــــــل فامیل همـــاهنگ شده تلفننـــا |
|
|
اکرم و اعظم و گلچهره و منظــر خاتون | صفدرو قنبروحـاج محسن ومشدی حسنا |
|
|
عینهــــــو لشکــــر تاتار بیاورده هجـــوم | عسگر گنده شکم درجلوشان صف شکنا! |
|
|
بر در خانه رسیدند و به رویش خواندند : | "عید را در سفر ستیم و کنــون در تِرنا!" |
|
|
قلی سور چــــران از دل و جـان زد فریاد | گوییـا رستم یل گشت یهـــو نعــره زنا : |
|
|
کـای فلانی د بجنب اینهمـه تاخیر مکن | باز کن در که قدیمی شده این فوت و فنا! |
|
|
"عاقبت بـــــاز نمودیم و هجـــــــوم آوردند | لــــــه شد از بنـــده دم در، عضلات بدنا!" |
|
|
بچه ها بر سر مـــن ریخته، فریاد زدند: | "رد کن این عیدی ما، بی چک و چانه زدنا!" |
|
|
"پانصدی" دادم و گفتند :"عمو، شرمنده! | دو تومن هست مظنه، نه که پانصد تومنا!" |
|
|
الغـــرض از شکمـــوهای قدَر قدرت شهر | گشت تشکیل بـــه ناگــــــاه یکی انجمنا |
|
|
دیدم از جعبه ی شیرینی و ظــرف آجیل | پر شود جیب و سپس کیف، ز بعد دهنا! |
|
|
شکم آن قــــــدر ورم کرده ز انبـــاشتگی | دو سه دگمه شده وا، خود بخود از پیرهنا! |
|
|
گفتم آرام و متین : بهـر خدا رحم کنید | نه بر این مفلس بد بخت، که بر خویشتنا! |
|
|
منتی نیست مرا بر همگـــــی تان بالله | میهمــــــانید و حبیبـــان حــق ذوالمننا! |
|
|
لیک در موقع خوردن ز خـــدا یــــاد آرید! | پرخوری نیست به جز وسوسه ی اهرمنا |
|
|
هر چه گفتم نشنودند و دو لپی خوردنـد | تا از این راه در آمد یهــویی کفـــــر منا |
|
|
عاقبت داد زدم : ای همـــه از بیخ عرب! | خوردن العیـــد ، لَکُم ، دلهـرة الخرج لنا؟ |
|
|
چه کسی گفت که با میوه و آجیل حقیـر | خویشتن را خفـــه سازید به طرز خفنا! |
|
|
سهم هرشخص دو قاچ وسه نفر یک میوه! | نه که هرشخص جداگانه شود پوست کنا! |
|
|
سال دیگر نخرم میــــوه و شیرینی عیــد | چارپایه بخـرم با دو ســه متری رسنا! |
|
|
شـــوم آونگ و از این هنگ خلاصی یابم | آن زمانکــــه شــــــــود آزاد روانم ز تنا! |
|
|
همه گفتند که عید آمـــــد و شادی افزود | لیک بر بنده نیفزود بــه غیر از محنـــــــا |
|
|
بوالفضــــولا بنگر حوصلــــــه ی تنگ مرا | ول کن این لحـن سوسولانه ی تن تن تننا |
|
|
گرمنوچهری ازاین دست بهاری می دید | دیگر از عید ندادی همــــه داد سخنــــــا! |
|
|
گفتم ای یار ز نوروز مکن این همــه داد | جــــای دیگــــر بطلب منشاء شر و فتنا |
|
|
چشم وهمچشمی و اسباب تجمل شده اند | جمله تحریف گــر رسم و رسوم و سُننا |
|
|
کاش و صدکاش که با خرج تراشی هامان | افتــــرا جات(!) نبندیم بـه جشنی کهنا! |
هنوز روابط عمومی را پوستر چسبان و برگزارکننده مراسم ختم و عزا میدانند | |||
| |||
| |||
پس از عملی شدن تفاهم نامه اخیر وزارت بهداشت٬ درمان و آموزش پزشکی و معاونت توسعه مدیریت و منابع انسانی رییس جمهوری مبنی بر اجرایی شدن چارت جدید تشکیلاتی این وزارتخانه و ادغام اداره کل روابط عمومی با اداره کل حوزه وزارتی٬ شوک جدی به جامعه روابط عمومی کشور وارد شده است. این شوک وقتی جدی تر می شود که شنیده ها حکایت از تعمیم این تفاهم نامه به سایر وزارتخانه ها و سازمان ها دارد. البته گفته می شود احسان جهان دیده٬ معاون سخنگو و دبیر شورای اطلاع رسانی دولت٬ تلاش های خوبی را برای جلوگیری از ادامه این سیاست آغاز کرده است که امیدواریم موفق شود. اما این تصمیم نشان می دهد که دانش و حرفه روابط عمومی در ایران بیش از آنچه تصور می شود متزلزل و عدم آشنایی مدیران ارشد وزارتخانه ها و سازمان ها با کارکردهای روابط عمومی بسیار جدی است. موضوعی که سابقه تاریخی هم دارد. بسیاری از مدیران، هنوز روابط عمومی را پوستر چسبان و برگزار کننده مراسم ختم و عزا می دانند. برای این دسته از مدیران چه تفاوتی می کند که روابط عمومی اداره کل است یا اداره؟ زیر نظر خودشان است یا زیر نظر مدیر کل دفترشان؟ اصلا" بود و نبودش چه فرقی دارد؟ چنین مدیرانی با این فراز از پیام اخیر پروفسور یحیی کمالی پور به دبیرخانه دایمی همایش روابط عمومی الکترونیک که تأکید می کند "روابط عمومی، چه الکترونیک و چه سنتی، کالا نیست، ابزار تجملی نیست، بلکه علم و حرفه است که با شناخت و استفاده بهینه از امکانات تکنولوژی های دیجیتال و بر اساس تحقیق و برنامه ریزی خردمندانه، باید راهگشای چالشهای فرهنگی، اجتماعی، سازمانی و ملی باشد."هیچ شناخت و قرابتی ندارند. بر ما به عنوان مدیر و یا کارشناس روابط عمومی وزارتخانه و سازمان است که هر چه سریعتر دست بهکار شویم و در فضایی منتقی و با استنادات دقیق و کارشناسانه به مدیر ارشدمان بگوییم و بنویسیم دانش روابط عمومی چیست؟ چه کارکردهایی دارد و به چه میزان در تحقق اهداف وزارتخانه یا سازمان مؤثر است؟ در واقع عواقب ادغام اداره کل روابط عمومی با سایر ادارات کل را گوشزد کنیم. بگوییم و بنویسیم که چنین تصمیمی تا چه حد در کاهش سطح تعامل با مخاطبانمان تأثیر گذار است؟ تا چه حد روابط با رسانه ها را دستخوش تغییرات منفی قرار می دهد و تا چه حد به کاهش محبوبیت و مشروعیت سازمان می انجامد؟ اگر چنین شد هیچ جریان و گروهی نمی تواند ما را متهم به تلاش برای حفظ منافع شخصی کند. مثلا" بگوید فلان مدیرکل روابط عمومی می کوشد تا از کاهش مزایایش به سطح مدیر یا رییس اداره جلوگیری کند! بهتر است در این موقعیت حساس و برای کاستن از اثرات شوکی که وارد شده است آگاهانه٬ منطقی و البته مستند به دفاع از واقعیت های صنفی خود پرداخته و وظایفمان را به درستی انجام دهیم. امیرعباس تقی پور | |||